تبليغاتX
عینا فیها تسمی سلسبیلا - به روز می کنیم محض به روز کردن.
سلام

اول اعلام کنم که بنده همان حالگیر سابق و حالگرفته کنونی می باشم که با اسم دانشمند توی وبلاگ دارای هویت شده ام.

می دانید؟ من آدم سختگیری بودم .برای همین تا از عالی بودن مطلبی مطمئن نمی شدم توی وبلاگ منتشرش نمی کردم.اما الان نظرم عوض شده است.می خواهم بدانید که با چه نویسنده بی مقداری سر و کار دارید.داستان قبلی را جناب ادیب زحمت کشیده بودند.

***

خوب می آید

 

مزه مزه اش می کنی؛ تلخ است.دفعه اولت است.نه نیست.دفعه اولی هم که مولود را دیده بودی، این کار را کردی.

اصلا به کسی چه؟کردی که کردی.غلط کرده اند ، دهنش را سرویس هرکه بپرسد.گور تو جداست.

یک جرعه اش را می خوری.مولود قهقهه زده بود که " احمق ! ویسکی را توی لیوان می خورند ، آن هم کمش را .عرق سگی که نیست."

همه اش را می روی بالا: گه خوردم .خوب شد؟

گرمت میشود.دهنت گس است.فکر می کنی که به درک! مولود گفته بود "به درک! پولت را بذار روی میز، کارت رو بکن و برو!"

با طناب؟!

بد است.

با تیغ؟!

بد است.

با گاز؟!

بد است.

می روی بالای ساختمان.10 طبقه خوبست.می روی لبه ساختمان.از رمانتیک بازی حالش به هم می خورد مولود ؛ سیگار را روشن می کنی. می گذاری کنار پایت.باد می آید و آتشش زود بالا می رود.به ته که میرسد شیرجه می زنی.استخاره خوب آمده بود.

 

+ نوشته شده توسط ادیب , محقق , دانشمند در جمعه 20 مهر1386 و ساعت 8:3 |





Powered by WebGozar